نظر خواهی

24 10 2009

درود. برای تنوع چند تا نظر‌خواهی گذاشتم توی سایت. اگر تزی دارین بدین که اونم بگذاریم توی سایت





بازگشت دوباره با خبرهای خوش

5 10 2009

درود بسیار بر همه‌ی دوستان

حتما می‌پرسید پس تا حالا کودوم گوری بودم؟ نپرسید که دلم خونه (زندگیم به فاک بود یه کمی) اما با کوله باری پر از امید برگشتم (دروغ می‌گم عین سگ اصحاب کهف! می‌خوام بمیرم و راحت بشم اما می‌ترسم اون دنیا فیبر اپتیک بکنن تو ماتحتم) . ما یک ای‌اس‌پی یه بی‌سیم زدیم دم پاساژ تندیس که حوزه‌ی دربند و تجریش وشمال شرق تهران رو پوشش میده و من خیلی گرفتار کار اونجا بودم. از این پس افزون بر اراجیف مهندسی نرم‌افزار براتون ارجیف شبکه هم می‌نویسم. البته نه اون شبکه‌ای که تو کتاب پرفسور تننباوم نوشته و نه اون شبکه‌ای که برق کار سرکوچه بهتون می‌گه، بلکه یه چیزی شبیه اونی که مهندس‌های سیسکو یا مایکرسافت میدونند. یعنی بی‌خیال مزخرفات آکادمیک و بچسب به دانش کاربردی. امیداورم خشتون بیاد. نیازی به گفتن نیست که اراجیف مهندسی نرم‌افزار هم سر جاشه.





سیاسی بازی

30 06 2009

درود بسیار بر همه ی دوستان.

ین انتخابات دهن ما رو هم قشنگ صاف و صوف کرد و یه مدت از کار اصلی مون دور نگه داشت. همین روزها کار نوشتن رو ادامه میدم به امید یزدان. از این که در این مدت به بلاگ سرزدین از شما سپاسگذارم.





گزارش پیشرفت کار

12 04 2009

درود بسیار بر دوستان. خوب به الهام زنگ زدم و حالا با خیالی آسوده براتون مینویسم

نخستین خبر و مهمتر از همه اینکه پروژه کلوپ به هیچ عنوان لغو نشده بلکه معّلق شده. زمانیکه یک پروژه لغو میشه دیگه قیدش رو میزنند و هیچ منابعی (زمان، کد، نیروی انسانی و …) رو خرجش نمیکنند اما زمانی که معلق میشه در پس زمینه کار رو پیگیری میکنند و جوری که به کارهای دیگه آسیب نرسه خرجش میکنند. من و بامداد هم داریم همین کار رو میکنیم.اما اصلا چی شد که کلوپ معلق شد؟  بزرگترین مشکلمون درآمد زایی و توجیه اقتصادی پروژه است، به این معنی که پروژه ریسک بازار داره و ما هم درآمد اون جوری نداریم که خرج همچین پروژه ای بکنیم. البته دشواری های  فنی و بیزاری من از جاوا و دانشجو بودن بامداد هم مزید علت شدند و پروژه معلق شد اما خوشبختانه این مشکلات همه تا اندازه ای برطرف شدند که براتون شفاف سازی میکنم

در حال حاضر بامداد داره خیلی جدی  جاوا و سرولت و جی.دابلیو.تی (گوگل ویجت تولکیت) میخونه و پروژه کلوپ هم سرتاسر قراره با این فن آوری نوشته بشه. جی.دبلیو.تی  به برنامه نویس های جاوا امکان میده تنها با نوشتن کد در سوی سرور یک وب اپلیکیشن توپ و تکمیل بنویسند. برای این کار اصولا به دانش بالا از جاوا اسکریپت و استفاده از یکی از این فریم ورک های اینکاره نیازه که اونها هم جاوا اسکریپت هستن و خلاصه از این شر جاوا اسکریپت رهایی نداریم. جی.دابلیو.تی خیلی چیز درست و حسابی هستش و ترکیبش با دیگر فن آوریهای جاوا (که از دوست دخترهای من بیشتر هستن) از پی.اچ.پی خیلی سر تره. از سوی دیگر پشتیبانی جاوا از فن آوری کامیت (که بنیاد کلوپ بر آن استواره) هم خیلی خوبه که پی.اچ.پی در این زمینه خیلی ضعیفه. دلیل اصلی اش هم اینه که پی.اچ.پی سرور اختصاصی خودش رو نداره اما جاوا چیزی چون تام کت و سرو لت هاش رو داره. بدبختانه پی.اچ.پی هیچ کدوم از این ویژگیها رو نداره و برای پیاده سازی اونها هم زمان درازی نیازه اما جاوا نیمی از کارها رو از  پیش انجام داده و ما میتونیم روی خود بازی تمرکز کنیم که حاصلخیزی کار رو افزون میکنه و خیلی خوبه

 خودم هم  دارم جاوا میخونم و میخوام فاز پی.اچ.پی کیک رو هم بگیرم چون برای کار سایت و شرکت و اینها نیازه . طراحی و آنالیز و … هم که دیگه روال کار منه و اگر یک روز نخونم شب خوابم نمیبره. پس از کلی بالا و پایین کردن و اینور و اونور رفتن بالاخره شرکتمون راه افتاد و تازه دیشب بساط شبکه بندی و اینهاش رو تموم کردم. البته تنها شبکه فیزیکی و آی پی بازی و اینها رو راه انداختم و بساط سرور بازی و جاوا بازی و آپاچی و اینها مونده. شبکه رو بیسیم به پا کردم که خیلی خوبه و مودم دی.اس.ال رو وصلیدم به جریان هدایت الهی (اکسس پوینت). داستان پورت فرواردینگ رو هم برقرار کردم اما آدرس اکسترنال ام رو نمیدم که دهنم گاییده نشه! داستان این  شبکه بازی ها  رو هم براتون مینویسم که همه از برکاتش بهره مند بشیم. شبکه کلی حال میده. کوتاه آنکه شرکت برقراره و تنها مونده براش نامی گزینش کنیم و بریم آقای خودمون باشیم. در کنار کارهای نون سنگکی و مناسب برای پرداخت قبوض، کار گالی و کلوپ رو هم پیگیری میکنیم. هر کی پیشنهادی برای نام شرکت داره بده که بسیار خوشحال میشیم

من و بامداد فعلا داریم به شکل جدی روی یک پروژه ای کار میکنیم که بدبختانه نمیتونم چیز زیادی ازش براتون بگم. با اینکه تک تک سلول هام دلشون میخواد که همه کدها و نمودارهای پروژه رو بگذارم آن لاین که با هم بحث و فحص کنیم، اما بامداد گیر داده که چیزی نگم و حق هم داره. تنها همین قدر میتونم بگم که مربوط به فن آوری های موبایل و اینهاست. نام رمز این پروژه هست:  گالی به معنی «کف خواب». ربط مستقیمی به کلوپ نداره اما فن آوری و اجزای نرم افزاری مشترک زیادی با هم دارند و این باعث میشه ریسک هر دوی اونها پایین بیاد

بزودی ادامه مطلب ریسک و چند مطلب نو (از جمله شبکه بازی) رو براتون مینویسم





دوری و دوستی

12 04 2009

درود بسیار بر دوستان گرانقدر و پایگان همیشگی پروژه کلوپ. عرض شود که امشب پس از چندین و چند روز و ساعت و دقیقه سر و کله زدن با اینترنت و فیلتر واس.اس.ال و اینها، چند تا نکته رو دریافتم. نخست اینکه پروژه  کلوپ شمار بسیاری خوانندگان پایه داره که  همشون رو دوست دارم و برای همشون خبرهای خوبی دارم . دوم اینکه مملکت (بویژه فیلترینگ اینترنت) گویا صاب (همون صاحب) نداره اونجاهایی هم که صاحب داره گویا یارو سوات (سواد) درست و حسابی نداره و نکته آخر اینکه هیچکوم از اینا که گفتم هیچ تعجبی نداره چون اگه اینا یه رازه که همه میدونن، تقصیر من بود

بگذریم …

 به جون مادرم آلان دو هفته است میخوام چند تا مطلب توپ بذارم تو بلاگ اما نمیتونستم وارد بخش مدیریت بشم. کلی این در و اون در زدم تا دیگه نوید (از بچه های ردیف وردپرس فارسی و همکار پیشین و دوست کنونی ام) به دادم رسید که تونستم در این ساعت فرخنده وارد سایت بشم. آلانم اگر به الهام زنگ نزنم فردا کلّه ام رو میکنه تنها اینو بدونید که مشکلی نیست و به کوری چشم دشمنان مدّرس هنوز زنده است





عرض پوزش به جهت دوری

2 03 2009

درود دوباره بر دوستانم

داشتم این کامنت های شما رو میخوندم که تا حالا نخونده بودم. با عرض شرمندگی امیدوارم کسی ناراحت نشده باشه اگر به کامنتش پاسخی ندادم. سرم شلوغ بود و اینا. اگر چیز مهمی بوده خواهش میکنم دوباره بیان کنید اگر هم نبوده دیگه به بزرگی خودتون مارو ببخشین.





بازگشت دوباره

27 02 2009

درود بسیار بر دوستان گلم

از همه شما دستان گرانقدری که تا بحال به بلاگ سر زدید  کامنت گذاشتید سپاسگذارم. من و بامداد یکم تو خودمنو بودیم و نرسیدیم که بیایم روی بلاگ کار کنیم. من دوباربرگشتم و براتون مطلب مینوسیم.





آپدیت بعد از چند ماه

11 12 2008

بامداد دشت بان می نویسد:

چند وقتی بود به این جا سر نزده بودم. وقتی کامنت هارو خوندم یاد خاطرات خوبی افتادم که از تابستان پارسال و از آغاز همکاری من با اشکان افتاد.

متاسفانه پروژه کلوپ به علت مشغله زیاد من و اشکان و تلاش جفتمون برای پول در آوردن مسکوت ماند و مجبور شدیم به پروژه هایی بپردازیم که ازش درآمدی داشته باشیم. البته این که من دانشجو شهرستان هستم و کمتر می تونستم اشکان رو ببینم هم باعث شد که کمی نسبت به پروژه سرد بشیم.

چند روز پیش در روز تولد نوید کاشانی عزیز که من با اشکان دوباره ملاقات کردم تصمیم گرفتیم که دوباره پروژه رو ادامه بدیم ولی هنوز دقیق راجع به این قضیه صحبت نکردیم.

خواستم خبر بدم که از وقتی که ما دست از نوشن در این بلاگ برداشتیم ، فعالیت های کامیت ما همچنان ادامه دارد و دست از کار نکشیدیم.در حال حاضر من در وبلاگ خودم در مورد  کامیت و نحوه پیاده سازی آن مقاله می نویسم که کسانی که علاقه دارند می تونند از طریق وبلاگ من پیگیری کنند.

آدرس وبلاگ :  http://dashtban.wordpress.com

به امید پیگیری دوباره پروژه کلوب

بامداد دشت بان





آموزش سی‌پلاس‌پلاس در سه سووووووووووت

22 01 2008

اون زمان که تازه خودمنو از کار بیکار کرده بودیم رفتیم این آموزشگاه بر میدون تجریش، محض رفع کتی یه فرمی پر کردیم که یعنی بلدیم برنامه‌نویسی درس بدیم و کهنه بچه عوض کنیم و ویندوز درس‌بدیم و آب‌حوض بکشیم و اینا

روم به دیوار، پدر نداری بسوزه آقا! قال سیدنا الکریم والعالم بالتکنولوجیا المفتوح المنبع «لینوس تروالدز» (عج) :لا یوجد فی دنیا و آلاخره شیئا مضرا للکاتب البرنامج الکامبیوتر بالتکنولوجیا لمفتوح المنبع الا الفقر. آقای سخاوتمندمان و آنکس که دانا به فنآوری اوپن سورس است، لینوس تروالدز، می‌فرمایید: در دنیا و آخرت چیزی یدتر از فقر برای برنامه نویس کامپیوتری اوپن‌سورس نیست. خلاصه …

گذشت و از اونا هم خیری نشد و از ما هم برای اونا خبری نشد که یهو تلفووونم زنگ زد! ورداشتم گفتم کیسته؟ گوفت «استیو بالمر» هسته؛ این ویندووز ویستااا سر جاش درست نمی‌ایستااا. بیا تا یه نگاه بشش بنداز. نه خداییش داشتم این مقاله جریان داه و اینا رو ماست‌مال می‌کردم که یهو موبایلم زنگ زد. ورداشتم و یک خانم خوش صدا و بد اخلاق گفت:

- آقای نظری؟ (صدای خش خش کارد روی سنگ چاقو تیز‌کن در پس‌زمینه)

بابا اینجا ایرانه! سوییس که نیست. ساعت هفت، هشت شب یه دختره به گوشی شما زنگ بزنه، شما هم دستتون تو ظریف کاری باشه، خوف ورتون نمیداره؟ نمگین چی از جون من می‌خواد آخه این موقع شب؟!اما من خودمو نباختم که! خودمو خیس کردم! به‌خودم گفتم داش اشکان؛ توکه یه عمر با ذلت . خفت و حقارت تو کارتن زندگی کردی، حداقل حالا که اجلت رسیده عین آدم بمیر… توکلت علی الله:

- خودم هستم عزیز دلم، درایور کرنلم، کیبورد یو‌اس‌بی ام (که بیست وهشت تومن پولشو دادم) … امر بفرمایید … (فاتحه و الصلوات)
- شما تو موسسه ما … فرم پر کردین، یادتون هست؟
- بله بله! اما شما رو یادم نیست دخترم! میشه برام یادآوری کنین؟ این حافظه‌ام یاری نمیکنه بابا جان!
- یک متقاضی هست که شما بهش سی‌پلاس‌پلاس درس بدین دو سه روزه، یک سووال ساده بهشون دادن که می‌خواد شما بهش کمک کنین. میتونین؟
بلافاصله به کیاست و کاردانی دریافتم که بیمار بلاشک دختری بود آنهم در بی‌کس و کار رشته‌ای با نام آی‌تی (انا مظلوم حسین، انا محروم حسین .. نعم! ماشاالله… قولو من خلفی الجمیعععوووون: انا مظلوم …). با خویشتن خویش چنین بگفتم که هم فالی بود وهم تماشاگه‌ای!

-بله حتما با کمال میل! به ایشون درس میدم شما هم تشریف بیارین مستمع آزاد که راندمان کلاس بره بالا، دوستاتونم بیارین که در حق کسی ستم نشه. دخترای همسایه رو هم دعوت کنیین چون بوش میپیچه تو در و همساده درست نیست!
-حالا من چند تا از سووالهاشو میخونم براتون .. ( اینکه گفت یک سووال! چرا شد چند تا؟)
- بله بفرمایید خواهش میکنم! (یا قمر مصنوعی ادرکنی!)
- یک لیست از اعداد صحیح مد نظر است، برای نگهداری این لیست یک کلاس طراحی کنید (این که سووال نیست جانم بفدایت!). عملگر بعلاوه را برای لیست سربارگذاری کنید طوری که اگر یک طرف آن یک عدد صحیح بود، آن عدد را در لیست ضرب کند و اگر دو طرف ان لیست بودند آنها را با استفاده از الگوریتم چی‌چي‌تون ندر هم ضرب کن. با استفاده از ارث‌بری برای لیست فلان و بهمان بسازید. (نفس …) چشماش هم عسلی باش (نفس…)، چایی اش هم شیرین باشه، هواش هم نم داشته باشه، لباسشم بنفش مایل به سبز یشمی خال خال پشمی باشه و… (صدا در پس زمینه گم میشه و من در افکار خودم غوطه ور میشم….)
گذاشتم تا طرف همینجور یه بیست دقیقه نیم ساعتی از همه ور این زبون بسته (سی‌پلاس‌پلاس) گفت (البته یه چند باری هم نقس گرفت! یعنی همه این مدت رو حرف نمیزد خداییش)
- ببخشید، من مشکلی ندارم با این «یک سووالات ساده»ای که شما مطرح فرمودین، اما به نظر شما همه اینا رو تو دو سه روز میشه یاد داد؟ اونم به یک دختر؟ (انا مظلوم … قولو من خلفی الجمیعون … انا محروم…)