اون زمان که تازه خودمنو از کار بیکار کرده بودیم رفتیم این آموزشگاه بر میدون تجریش، محض رفع کتی یه فرمی پر کردیم که یعنی بلدیم برنامهنویسی درس بدیم و کهنه بچه عوض کنیم و ویندوز درسبدیم و آبحوض بکشیم و اینا
روم به دیوار، پدر نداری بسوزه آقا! قال سیدنا الکریم والعالم بالتکنولوجیا المفتوح المنبع «لینوس تروالدز» (عج) :لا یوجد فی دنیا و آلاخره شیئا مضرا للکاتب البرنامج الکامبیوتر بالتکنولوجیا لمفتوح المنبع الا الفقر. آقای سخاوتمندمان و آنکس که دانا به فنآوری اوپن سورس است، لینوس تروالدز، میفرمایید: در دنیا و آخرت چیزی یدتر از فقر برای برنامه نویس کامپیوتری اوپنسورس نیست. خلاصه …
گذشت و از اونا هم خیری نشد و از ما هم برای اونا خبری نشد که یهو تلفووونم زنگ زد! ورداشتم گفتم کیسته؟ گوفت «استیو بالمر» هسته؛ این ویندووز ویستااا سر جاش درست نمیایستااا. بیا تا یه نگاه بشش بنداز. نه خداییش داشتم این مقاله جریان داه و اینا رو ماستمال میکردم که یهو موبایلم زنگ زد. ورداشتم و یک خانم خوش صدا و بد اخلاق گفت:
- آقای نظری؟ (صدای خش خش کارد روی سنگ چاقو تیزکن در پسزمینه)
بابا اینجا ایرانه! سوییس که نیست. ساعت هفت، هشت شب یه دختره به گوشی شما زنگ بزنه، شما هم دستتون تو ظریف کاری باشه، خوف ورتون نمیداره؟ نمگین چی از جون من میخواد آخه این موقع شب؟!اما من خودمو نباختم که! خودمو خیس کردم! بهخودم گفتم داش اشکان؛ توکه یه عمر با ذلت . خفت و حقارت تو کارتن زندگی کردی، حداقل حالا که اجلت رسیده عین آدم بمیر… توکلت علی الله:
- خودم هستم عزیز دلم، درایور کرنلم، کیبورد یواسبی ام (که بیست وهشت تومن پولشو دادم) … امر بفرمایید … (فاتحه و الصلوات)
- شما تو موسسه ما … فرم پر کردین، یادتون هست؟
- بله بله! اما شما رو یادم نیست دخترم! میشه برام یادآوری کنین؟ این حافظهام یاری نمیکنه بابا جان!
- یک متقاضی هست که شما بهش سیپلاسپلاس درس بدین دو سه روزه، یک سووال ساده بهشون دادن که میخواد شما بهش کمک کنین. میتونین؟
بلافاصله به کیاست و کاردانی دریافتم که بیمار بلاشک دختری بود آنهم در بیکس و کار رشتهای با نام آیتی (انا مظلوم حسین، انا محروم حسین .. نعم! ماشاالله… قولو من خلفی الجمیعععوووون: انا مظلوم …). با خویشتن خویش چنین بگفتم که هم فالی بود وهم تماشاگهای!
-بله حتما با کمال میل! به ایشون درس میدم شما هم تشریف بیارین مستمع آزاد که راندمان کلاس بره بالا، دوستاتونم بیارین که در حق کسی ستم نشه. دخترای همسایه رو هم دعوت کنیین چون بوش میپیچه تو در و همساده درست نیست!
-حالا من چند تا از سووالهاشو میخونم براتون .. ( اینکه گفت یک سووال! چرا شد چند تا؟)
- بله بفرمایید خواهش میکنم! (یا قمر مصنوعی ادرکنی!)
- یک لیست از اعداد صحیح مد نظر است، برای نگهداری این لیست یک کلاس طراحی کنید (این که سووال نیست جانم بفدایت!). عملگر بعلاوه را برای لیست سربارگذاری کنید طوری که اگر یک طرف آن یک عدد صحیح بود، آن عدد را در لیست ضرب کند و اگر دو طرف ان لیست بودند آنها را با استفاده از الگوریتم چیچيتون ندر هم ضرب کن. با استفاده از ارثبری برای لیست فلان و بهمان بسازید. (نفس …) چشماش هم عسلی باش (نفس…)، چایی اش هم شیرین باشه، هواش هم نم داشته باشه، لباسشم بنفش مایل به سبز یشمی خال خال پشمی باشه و… (صدا در پس زمینه گم میشه و من در افکار خودم غوطه ور میشم….)
گذاشتم تا طرف همینجور یه بیست دقیقه نیم ساعتی از همه ور این زبون بسته (سیپلاسپلاس) گفت (البته یه چند باری هم نقس گرفت! یعنی همه این مدت رو حرف نمیزد خداییش)
- ببخشید، من مشکلی ندارم با این «یک سووالات ساده»ای که شما مطرح فرمودین، اما به نظر شما همه اینا رو تو دو سه روز میشه یاد داد؟ اونم به یک دختر؟ (انا مظلوم … قولو من خلفی الجمیعون … انا محروم…)
جالب بود /كلي خنديديم
بسی خنده در کردیم ، زبان طنزتون خوبه ماشالله اگه چش نخوره!
فقط موقع تایپتون به کیبورد توجه کنین نه چیز دیگه! که اینقد جای «ف»و«ق» و همچنین «ت»و«ا» و غیره عوض نشه ، خوندن بعضی کلمات شما هم یه پازله که بدون نگاه به میبورد نمیشه حلش کرد!
بله. فرمایش شما سزاست. اندکی بیدقتی کردم
سلام بامداد جان و آقا اشکان گرامی
آقا اشکان امروز من کلی خندیدم از این مقاله طنز زیباتون
بعد اومدم تشکر کنم که اینبار با خوندن نظر دوستمون ( خادم ……….) از فرط خنده از رو صندلی افتادم ایشون کلی به شما ایراد گرفتن که ف و ق و ….. اینا رو جابجا نزنید بعد خودشون به جای کیبورد زدند میبورد
آقا دمتون گرم بامداد جون دلم برات تنگ شده میام تهران میبینمت
یا حق
انت محروم العقل جوانک
سلام
خیلی باحال بود . انصافا کلی خندیدم .
من مشتری قدیمی شما هستم aztopartist